أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
191
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
سولفيد سرب را نيز به نام « اثمد » و « كحل » به كار مىبردند زيرا شكل ظاهرى اين دو كانى خيلى شبيه يكديگر است . نك . كريموف ، سر الاسرار ، 147 ، يادداشت 257 . ( 2 ) . حجر الكحل . منظور از « كحل » معمولا گرد آماده شده از « اثمد » براى ماليدن به چشم است ؛ لسان العرب ، III ، 105 ؛ Lane ، 352 . اين دو واژه را غالبا همچون مترادف به كار مىبرند . دربارهء كحل نك . شمارهء 886 . ( 3 ) . نسخهء الف : كرتياجن ، نسخهء فارسى : كردياجن . اما Platts ( 89 ) اشاره مىكند كه سرمه - انجن است . قس . Dutt ، 73 - 74 . ( 4 ) . منظور ايالتهاى غزنه و خراسان است . ( 5 ) . المغلس . ( 6 ) . الزروبى . ( 7 ) . الدرامشى . ( 8 ) . السفلبنى . ( 9 ) * . اين قطعه در Picture ( 109 ) درج شده است . ( 10 ) . ثمد جمع : ثماد - اندكى آب كه پس از باران در گودالها باقى مىماند . Lane ، 352 . ( 11 ) . برخى از پژوهشگران مىپندارند كه « اثمد » عربى همان يونانى ، stibium لاتين است و منشأ آن « س . د . م . ى » مصر باستان و استيم قبطى است ؛ ميمون ، 27 . ( 12 ) . نسخهء الف : اللاصقة ، كه بايد خواند اللاصف ، تاج العروس ، IV ، 245 ؛ در آنجا گفته شده كه به سبب درخشندگى خود چنين ناميده شده است . ( 13 ) . قس . ديوسكوريد ، V ، 66 . 17 . إجاص 1 - آلو انجاص نيز [ گفته مىشود ] همانند اترج - اترنج و اجّانه - انحانة [ تاس ، لگن ] . مؤلف كتاب المشاهير مىگويد : اين - انجاص با « صاد » و با « سين » است و اين توضيح از روى قياس است . 2 [ آلو را ] به رومى دمسقينى 3 مىنامند ، مىپندارم كه اين با دمشق ارتباط داشته باشد ، به سريانى - حاحى اكامى 4 ، نيز حوحانيثا 5 ، به فارسى - گرد سياه 6 . نزد ما نام فارسى آن - آلو شهرت دارد كه با واژهء « سياه » تعريف مىشود زيرا زردآلو با آن نام مشترك آلو را دارد و آن را با صفت زرد [ از آلو ] تمييز مىدهند و به اين ترتيب مىشود زردآلو و آن يك -